قدم رو تخم چشم ما میذاری خانووووووووووم
امروز ظهر از بیمارستان مرخص شدیم عزیزم.آخی راحت شدیم الهی بمیرم دیشب تو بیمارستان پشه ها خوردنت مثلا خیر سرشون بیمارستان خصوصیه.یه توری رو پنجره هاشون نکشیده بودن.گلم شما چقد آرومی خداروشکر دیشب اصلا اذیتمون نکردی و حتی یه ذره هم گریه نکردی عوضش تخت بقلیمون که پسر بود تا صبح گریه کردو مامانشو اذیت کرد حتی نمیذاشت ما بخوابیم.الهی قربون این دخمل بی آزارم برم من.خلاصه قراره دیگه بریم خونه.خونه عشق من و بابایی.دیگه بعد از4سال و نیم قراره سه نفره زندگی کنیم و ازین بابت خیلی خیلی خوشحالیم دخمل گشنگم.وقتی به خونمون رسیدیم جلوی پای من وشما بع بعی قربونی کردن و باباجونت یه قطره خون روی پیشونیت مالید.از درد بخیه هام بسختی میتونستم راه برم و بشینم طوریکه حتی تو بیمارستان کفشامم پام نکردمو با همون دمپایی آبی بیمارستان اومدم خونه چقدرم ضایع بودخخخخخخخخخخخ.امروز اولین حموم زندگیتم با دوتا مامان بزرگات کردی که ماه بودی وماه ترم شدی. مامان جونت قراره تا 10 روز خونه ما بمونه تا به منو شما رسیدگی کنه.دستش درد نکنه.





قدم رو تخم چشم ما میذاری خانووووووووووم
