آترین جونمآترین جونم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

نی نی کوچمولوی خوشملمون

یک ماهگی آترینم

سلام به دخمل گلم.عزیزم خیلی دوست دارم.امروز شمایک ماه کامله که با من وبابایی زندگی میکنی.منو بابایی هرروز قربون صدقت میریم.باباییت که یه سره گوشیش تو دستشه و از هر تیپ و هر لحظه شما عکس میگیره و میذاره رو والپیپر موبایلش. وقتی  صبحها بیدار میشم و میبینم که کنار من آروم و ناز خوابیدی انقد خوشحال میشم بعضی وقتا که اصلا باورم نمیشه تو بچه من باشی.اصلا دوست ندارم که چشم ازت بردارم با اینکه شبا نمیذاری بخوابیم و از دل درد یا گوش درد گریه میکنی باز من فقط خدارو شکر میکنم که دارمت.عزیزم از خدا میخوام که بهم کمک کنه تا مامان خوبی برات باشم و خیلی خوب بتونم تربیتت کنم. فدای این قد وبالای خوشگل و صورت ماهت بشم من. عزیم تازه تازه یاد گر...
27 خرداد 1392

افتادن ناف آترین

آترین جونم دختر گلم امروز دیگه راحت شدی ازون گیره مسخره.نافت افتاد مبارکه عزیزم.آخه اون گیره نافت خیلی بزرگ بود ومن احساس میکردم خیلی اذیتت میکنه ولی دیگه خدارو شکر افتاد و از دستش خلاص شدی.میخوام نافتو بندازم تو دانشگام که بزرگ شدی بری دانشگاه خخخخخخخخخ.اینا خرافات قدیمیاست البته که شما وقتی بزرگ شدی ایشاله میری دانشگاه به این چیزا ربطی نداره.امروز 5 روزت بود دخملی ناناز. اینم عکس اون غول بی شاخ ودم ...
1 خرداد 1392

آزمایش غربالگری آترین

آخ عزیزم امروز قراره ببرنت آزمایش غربالگری و ازت خون بگیرن تا مطمئن بشن که ایشاله صحیح و سالمی و هیچ مشکلی نداری.منکه خیلی غصه میخورم و طاقت ندارم ببینمکه بهت سوزن آمپول میزنن.برای همین شما با بابایی و عزیزجونت میری.وقتی اومدی از بابایی پرسیدم چقدر گریه کردی که گفت ماشاله دخترم قویه فقط یکم موقعی که پاشو فشار دادن برای گرفتن خون گریه کرد بعدش زودی ساکت شد.آفرین دختر گلم به قول بابایی گردآفرید مامانی.الهی من برای اون جای آمپولت بمیرم عزیزمممممممممم.
31 ارديبهشت 1392

قدم رو تخم چشم ما میذاری خانووووووووووم

امروز ظهر از بیمارستان مرخص شدیم عزیزم.آخی راحت شدیم الهی بمیرم دیشب تو بیمارستان پشه ها خوردنت مثلا خیر سرشون بیمارستان خصوصیه.یه توری رو پنجره هاشون نکشیده بودن.گلم شما چقد آرومی خداروشکر دیشب اصلا اذیتمون نکردی و حتی یه ذره هم گریه نکردی عوضش تخت بقلیمون که پسر بود تا صبح گریه کردو مامانشو اذیت کرد حتی نمیذاشت ما بخوابیم.الهی قربون این دخمل بی آزارم برم من.خلاصه قراره دیگه بریم خونه.خونه عشق من و بابایی.دیگه بعد از4سال و نیم قراره سه نفره زندگی کنیم و ازین بابت خیلی خیلی خوشحالیم دخمل گشنگم.وقتی به خونمون رسیدیم جلوی پای من وشما بع بعی قربونی کردن و باباجونت یه قطره خون روی پیشونیت مالید.از درد بخیه هام بسختی میتونستم راه برم و بشینم طور...
28 ارديبهشت 1392

روز تولد آترین خانمی خوش اومدی عزیزکم

امروز جمعه ساعت 9:50 صبح آترین جان در بیمارستان خصوصی کسری(کرج) به طریق زایمان سزارین اسپاینال به دنیا اومد.خوش اومدی دخترم. وزن 2کیلو و900گرم قد 49سانتیمتر(نیم وجبی من) ودور سر34 سانتیمتر.الهی قربون این قد و قوارت برم من.خدایا شکرت که یه دخمل خوشگل وسالم به ما هدیه دادی. سلام دختر گلم دیدی بلاخره انتظارمون به سر رسید.امروز شما با اون پاهای کوچولوت از اون دنیای سیاه و و بی نور شیمک مامانی پا به این دنیای رنگارنگ گذاشتی.خدارو شکر که این 9ماه بدون هیچ مشکلی تموم شدوشما به جمع دو نفره منو بابایی ملحق شدی.عزیزم میخوام برات خاطره این روزو بنویسم که وقتی بزرگ شدی خودت بخونیش. امروز صبح ساعت 5ونیم منو بابایی ومامان جون وعزیزجونت ...
27 ارديبهشت 1392